|
سلام
خوبید؟ نمی دونم چی بگم اما فقط می دونم الان برای این اومدم که بگم تا یه مدت دیگه نمی یام اخه..... اخه اون ....بی خیال اما بعدا می یام به همتون سر می زنم و براتون نظر می زارم دوست ندارم برم اما مجبورم نمی دونم چه طور شما ها رو ترک کنم اما مجبورم یه مدتی این کار رو انجام بدم سال دیگه حتما میام و به همه شما سر می زنم و راستی یه چیز شاید سال دیگه با یه حال و هوای دیگه این وبلاگ رو اپ کردم البته منظورم اینه که شادتر و بهتر خوبه؟ خیلی دلم براتون تنگ می شه و دلم برات تنگ می شه(وبلاگ خوبه من ) + نوشته شده در 88/06/31 توسط محمد |
چقدر دلم گرفته مثل شبای تاریک + نوشته شده در 88/06/29 توسط محمد |
ياد در ياد نمي دانم كجا ، چشم در چشم نمي دانم چرا
تو در آن سوي شقايق و من اين سو تنها پل يادت در تب خاطره ام ويران شد و من از باغ جدا
بي جهت نيست كه من درپي راز جدايي هستم
در پي يك سبد سيب كه يك دانه آن نيم خورده به جا مانده سوا
اين همان نيمه سيبي است كه من در پي نام تو از باغچه ات دزديدم
سرخ ،چون رنگ شقايق كه زغم مي سوزد
زرد ، چون زرد قناري كه بر آن مي خواند
چند روزي است كه من طعمه تير نگاه تو شدم
آن طرف روي پل خاطره ات مي مانم ، آب را مي شمرم
چشم در آب نمي ماند!
لحظه ها از پي هم مي گذرند ،برگ با باد خزان مي افتد
و فقط خاطره هاست كه عجب تند و سريع زگذر خانه دل مي گذرد و سپس .........
در ته چاه عميق تقدير ، همچو يه سنگ نهان مي ماند
در فراسوي نگاهت ، جريان دارد عشق
و شقايق كه در آن سو نگران مي سوزد
آري افسون نگاهت ،جريان خواهد داشت
مثل يك رود بسان دريا
اما، رود هم گر نرود مرداب است
چشم هم گر كه نبيند خواب است
سفره را در جهت باد تكان خواهم داد
تكه نان و سبد خاطره ام همره آب برفت
رفت تا پس ديوار بلند تقدير ، عاقبت آن نگهت محو شود
آري ، آن چشم و آن تيرك چشمت همگي
در پس چرخش ايام ، نهان خواهد شد
و باز اين منم ، من
كه در آن سو نگران منتظرم + نوشته شده در 88/06/23 توسط محمد |
حرف دل گلویم بغض سنگینی دارد ودلم ازبغض گلویم سخت گرفته است نگرانم که این بغض سنگین درگلویم لانه کند ویاباترکشش چشمانم را پرازسیلاب کند ادامه مطلب + نوشته شده در 88/06/22 توسط محمد |
به نام حضرت عشق سلام خدای خوب و مهربونم خدایا ی مهربونم چندتا سوال ازت دارم دوس دارم به حرفام گوش کنی.خدایا چرا دلتنگی رو افریدی ؟؟؟؟؟چرا ؟ اینو هم حتما می دونستی که اگه یکی از بنده هات به اون دچار بشه دیونه می شه ؟؟؟؟اره می دونم اما حکمت این نعمتت رو نمی دونم ا نکنه می خواستی به بنده هات بفهمونی که اگه دلتنگ کسی می شید خیلی دوستش دارید ؟؟؟اره می خواستی به بندهات بفهمونی که اگه دلتنگ کسی می شی بدون اون نمی تونی زندگی کنی ؟؟؟؟نمی دونم خدا... من خیلی دلتنگم ...چه کار کنم ؟ خدایا تو خودت بهتر از من از درونم اگاهی ...خدایا خیلی دوسش دارم....خیلی .. الان هم خیلی دلتنگشم ...چه کار کنم ؟ خدای خوبم تو این روزا دریاچه ای از اشک ساختم در کنار این دریاچه کلبه ای از غم دارم که همه ی اینا رو مدیون اون دلتنگیتم خدا ...اره تازه می فهمم که چقدر دوسش دارم اره حالا می فهمم که بدون اون نمی شه زندگی کرد و خیی چیزای دیگه ....خدایا یه سوال ... الان اون چه حسی داره ؟؟؟؟ خدایا زندگی برام سخت شده ...چه کنم ...خدایا اگه تو رو هخم نداشتم تا حالا مرده بودم خدایا چندتا درخواست دارم که خواهش می کنم براوردشون کن: خدایا همیشه مواظب عشقم باش خدایا همیشه شاد نگهش دار خدایا همیشه موفقش کن خدایا خودت بهتر از هر کسی می دونی که چقدر دوسش دارم اینم خوب می دونی اگه نباشه من هم نیستم پس خیلی مواظبش باش...خیلی دوستت دارم خدا ی خوبم خدایا کمکم کن که من هم بتونم این دوری رو تحمل کنم تازه می فهمم که چقدر دوستت دارم تازه می فهمم که بدون تو نمیشه زندگی کرد الان نتونستم خوب حرفم رو بزنم اخه خیلی حالم بده اما فقط می خواستم بگم دوستت دارم عزیزم کاش در کنارم بودي ، کاش ميتوانستم تو را در آغوشم بگيرم و نوازشت کن + نوشته شده در 88/06/18 توسط محمد |
فریاد بعد از این همه سکوت....... میگن چرا تحت فشارش گذاشتی ؟سکوت می کنم میگن چرا نمی ذاری هر کاری می خواد بکنه؟سکوت می کنم میگن چرا وقتی از پیش تو می ره ناراحت می شی؟سکوت می کنم میگن چرا اگه بهت توجه نکنه ازش دلخور می شی؟سکوت می کنم میگن چرا وقتی با می ره با یکی دیگه اشک می ریزی؟سکوت می کنم میگن چرا تموم لحظه هاتو در حسرت با اون بودن خراب میکنی؟سکوت می کنم میگن چرا به یاد خاطرات قدیمت غصه می خوری ؟سکوت می کنم میگن چرا تموم کارهاشو زیر نظر داری؟سکوت می کنم میگن چرا در حسرت دیدنشی در صورتی که می دونی ناراحتت می کنه؟سکوت می کنم میگن چرا از عالم بریدی و چسبیدی به کسی که برات از یه نفر هم نمی گذره؟سکوت می کنم میگن چرا واسش هر کاری می کنی در حالی که می دونی فراموشکاره؟ سکوت می کنم میگن چرا در برابر توهین وتمسخرش سکوت می کن؟چرا؟چرا؟چرا؟ فریــــــــــــاد مـــــــــی زنم چــــــون دوستـــــــــــش دارم. + نوشته شده در 88/06/07 توسط محمد |
دلم گرفته، ای خدا
این روزا هیچکی غیر تو ، درد من ونمی دونه . دلم گرفته، ای خدا حتی صدامم این روزا به ساز من نمی خونه. دلم گرفته ازهمه از این روزای سوت و کور . از این ترانه مردگی، از این شبهای بی عبور. تمام لحظه های دلم زیر هجوم حادثه منتظر یه راهیه تا دوباره به توبرسه . دلم گرفته، ای خدا گریه امونم نمی ده ،چرا دیگه حتی دلم تو رونشونم نمی ده . گناه بی باوری مو ، خودم به گردن می گیرم. اگر نگیری دستامو ، تو دستای غم می میرم . دلم گرفته ، ای خدا واسه رسیدن به تو ،یه فرصت تازه می خوام . دوباره دستامو بگیر ، مثل روزای بی کسی. دلم گرفته ،ای خدا حتی بهشتو نمی خوام . خونه قلب من مال توست چشم من همیشه دنبال توست از تو خوندن پایان نداره دور از تو موندن امکان نداره هر روز از تکرار نامت به نفس نفس می افتم نه به فکر کار دیگه نه به یاد کس می افتم پاکی عشق تو مثل رنگ سبز نوبهاره هرچی که قشنگ و زیباست تو رو به یاد من میاره مثل پرواز تخیل قشنگ کودکان روی برگ پرنیان باورم نوشتمت و به یاد خاک بارون زده کوچه عشق تو رو با اشک چشام تو دفترم نوشتمت آنچنان شکر به درگاه خدا کردم تا اومدن فرشته ها از آسمون به دیدنت + نوشته شده در 88/05/11 توسط محمد |
یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه یه وقت نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده. بهت گفتم اگر بارون نیومد چی؟ تو گفتی: *وقتی چشمای قشنگ تو ببارن اسمون طاقت نمی یاره و گریش میگیره* + نوشته شده در 88/05/10 توسط محمد |
دختری می رفت ، پسری او را دید و دنبال او روان شد . دختر پرسید که چرا پس من می آیی ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه عاشق شده ای ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من می آید ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختری بدصورت دید ، بسیار ناخوش گردید و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتی ؟ دختر گفت : تو راست نگفتی . اگر عاشق من بودی ، پیش دیگری چرا می رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم گرفته است + نوشته شده در 88/05/09 توسط محمد |
پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم
+ نوشته شده در 88/05/04 توسط محمد |
|