تبليغاتX
دهکده عشق

دهکده عشق

سلام

خوبید؟
امیدوارم که همیشه شادباشید

نمی دونم چی بگم اما فقط می دونم الان برای این اومدم که بگم تا یه مدت دیگه نمی یام   اخه.....

اخه اون ....بی خیال

اما بعدا می یام به همتون سر می زنم و براتون نظر می زارم 

دوست ندارم برم اما مجبورم

نمی دونم چه طور شما ها رو ترک کنم اما  مجبورم یه مدتی  این کار رو انجام بدم

سال دیگه حتما  میام و به همه شما سر می زنم

و راستی یه چیز

شاید سال دیگه با یه حال و هوای دیگه این وبلاگ رو اپ کردم

البته منظورم اینه که شادتر و بهتر

خوبه؟
امیدوارم  منو به خاطر تمام اذیت هام ببخشید و منو حلال کنید

خیلی دلم براتون تنگ می شه و دلم برات تنگ می شه(وبلاگ خوبه من )
دوستتون دارم     خداحافظ

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 88/06/31 توسط محمد |


چقدر دلم گرفته مثل شبای تاریک
چقدر دلم تنگ شده واسه نگاه نزدیک
چقدر تو بودی عزیز واسه دلم عزیزم
چرا نموندی که من دنیا رو پات بریزم
همه ترانه هامو هدیه دادم به چشمات
شاید دوباره دیدم لبخندو رو لبهات
نمیشه بی وجودت عشقو شناخت تو دنیا
حتی با خاطراتت نمیشه رفت به رویا
خسته شدم عزیزم از دوری نگاهت
خسته و دل شکسته موندم من چشم به راهت

+ نوشته شده در 88/06/29 توسط محمد |


ياد در ياد نمي دانم كجا ، چشم در چشم نمي دانم چرا

تو در آن سوي شقايق و من اين سو تنها

                  پل يادت در تب خاطره ام ويران شد و من از باغ جدا

                  بي جهت نيست كه من درپي راز جدايي هستم

در پي يك سبد سيب كه يك دانه آن نيم خورده به جا مانده سوا

اين همان نيمه سيبي است كه من در پي نام تو از باغچه ات دزديدم

                  سرخ ،چون رنگ شقايق كه زغم مي سوزد

                  زرد ، چون زرد قناري كه بر آن مي خواند

چند روزي است كه من طعمه تير نگاه تو شدم

آن طرف روي پل خاطره ات مي مانم ، آب را مي شمرم

چشم در آب نمي ماند!

                لحظه ها از پي هم مي گذرند ،برگ با باد خزان مي افتد

                و فقط خاطره هاست كه عجب تند و سريع زگذر خانه دل مي گذرد و سپس .........

در ته چاه عميق تقدير ، همچو يه سنگ نهان مي ماند

در فراسوي نگاهت ، جريان دارد عشق

               و شقايق كه در آن سو نگران مي سوزد

               آري افسون نگاهت ،جريان خواهد داشت

مثل يك رود بسان دريا

اما، رود هم گر نرود مرداب است

              چشم هم گر كه نبيند خواب است

              سفره را در جهت باد تكان خواهم داد

تكه نان و سبد خاطره ام همره آب برفت

رفت تا پس ديوار بلند تقدير ، عاقبت آن نگهت محو شود

             آري ، آن چشم و آن تيرك چشمت همگي

             در پس چرخش ايام ، نهان خواهد شد

و باز اين منم ، من

كه در آن سو نگران منتظرم

 

 

رندي را گفتند . درد بي درمان چيست


 

گفت . غم عشق


 

پرسيدند . غم عشق چگونه طاقت فرسا شود


 

گفت . در فراق يار


 

گفتند . فراق يار چگونه جلوه گري کند


 

گفت . با آه جگر سوز


 

پرسيدند . جانکاه تر از غم عشق و فراق يار وسوز جگر


 

گفت . آن است که عاشق از ابراز عشق به معشوقش درماند


 

گفتند . چه سازد عاشقي که به اين درد مبتلا ست


 

گفت . تنها بماند و بسوزد و بسازد


 

پرسيدند .حاصل سوختن و ساختن


 

گفت . مرگ جان و حيات جسم . . . بميرد قبل از آنکه بميرد


 

گفتند . چگونه


 

گفت . درموت جسم فاني شود و روح باقيست..


 

اما عاشق سينه سوخته ناتوان را روح بميرد و جسم در حيات


 

پرسيدند . اگر في الحال خرقه تهي کند


 

گفت . جاودانه در بهشت خواهد ماند


 

گفتند . نقري که برازنده سنگ مزارش باشد


 

گفت .


 

بر سر تربت ما چون گذري همت خواه


 

که زيارتگه رندان جهان خواهد شد

ادامه مطلب

+ نوشته شده در 88/06/23 توسط محمد |


حرف دل

حرف دل

گلویم بغض سنگینی دارد

ودلم ازبغض گلویم سخت گرفته است

نگرانم که این بغض سنگین

درگلویم لانه کند

ویاباترکشش چشمانم را

پرازسیلاب کند


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 88/06/22 توسط محمد |


به نام حضرت عشق

سلام خدای خوب و مهربونم        خدایا ی مهربونم چندتا سوال ازت دارم

دوس دارم به حرفام گوش کنی.خدایا چرا دلتنگی رو افریدی ؟؟؟؟؟چرا ؟

اینو هم حتما می دونستی که اگه یکی از بنده هات به اون دچار بشه دیونه می شه ؟؟؟؟اره می دونم     اما حکمت این نعمتت رو نمی دونم ا نکنه می خواستی به بنده هات بفهمونی که اگه دلتنگ کسی می شید خیلی دوستش دارید ؟؟؟اره می خواستی به بندهات بفهمونی که اگه دلتنگ کسی می شی  بدون اون نمی تونی زندگی کنی ؟؟؟؟نمی دونم خدا... من خیلی دلتنگم ...چه کار کنم ؟

خدایا تو خودت بهتر از من از درونم اگاهی ...خدایا خیلی دوسش دارم....خیلی .. الان هم خیلی دلتنگشم ...چه کار کنم ؟
بی خیال خدا زندگی من همینه ...بهتر از این هم نمی شه

خدای خوبم تو این روزا دریاچه ای از اشک ساختم   در کنار این دریاچه کلبه ای از غم دارم      که همه ی اینا رو مدیون اون دلتنگیتم خدا ...اره تازه می فهمم که چقدر دوسش دارم    اره حالا می فهمم که بدون اون نمی شه زندگی کرد  و خیی چیزای دیگه ....خدایا یه سوال  ... الان اون چه حسی داره ؟؟؟؟

خدایا زندگی برام سخت شده ...چه کنم  ...خدایا اگه تو رو هخم نداشتم تا حالا مرده بودم

خدایا چندتا درخواست دارم که خواهش می کنم براوردشون کن:

خدایا همیشه مواظب عشقم باش

خدایا همیشه شاد نگهش دار

خدایا همیشه موفقش کن

خدایا خودت بهتر از هر کسی می دونی که چقدر دوسش دارم   اینم خوب می دونی اگه نباشه من هم نیستم پس خیلی مواظبش باش...خیلی دوستت دارم خدا ی خوبم

خدایا کمکم کن که من هم بتونم این دوری رو تحمل کنم

 

 

 

تازه می فهمم که چقدر دوستت دارم   تازه می فهمم که بدون تو نمیشه زندگی کرد

الان نتونستم خوب حرفم رو بزنم  اخه خیلی حالم بده اما فقط می خواستم بگم دوستت دارم عزیزم

 

کاش در کنارم بودي ، کاش ميتوانستم تو را در آغوشم بگيرم و نوازشت کن
باورم نميشود که از من اينهمه دور هستي و فاصله بين من و تو بيداد مي کند
کاش مي توانستم دستانت را بگيرم و با تو به اوج خوشبختي بروم
کاش ميتوانستم بوسه اي بر گونه مهربانت بزنم.... اي کاش
باورم نميشود ، اين همه فاصله در بين من و تو غوغا مي کند
و درياي غم و دلتنگي در قلبهايمان طوفان به پا مي کند ، امواج تنهايي مثل
خنجر در قلبهايمان مي نشيند 
و اي کاش در کنارم بودي ... کاش بودي و دلم را از اميد و آرزوهاي انباشته شده خالي مي کردي 
باورم نمي شود ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گويا
در اين دنيا تنهاي تنهايم .... بي کس ، بي نفس ، ميروم با همان پاهاي خسته ، در جاده اي
که به آن سوي غروب خورشيد ختم شده است
کاش که تو در کنارم بودي،آنگاه ديگر هيچ آرزويي از خداي خويش نداشتم 
سخت است ولي بايد در گوشه اي نشست و گريست و انتظار کشيد تابه هم برسيم

+ نوشته شده در 88/06/18 توسط محمد |


فریاد بعد از این همه سکوت....... میگن چرا تحت فشارش گذاشتی ؟سکوت می کنم میگن چرا نمی ذاری هر کاری می خواد بکنه؟سکوت می کنم میگن چرا وقتی از پیش تو می ره ناراحت می شی؟سکوت می کنم میگن چرا اگه بهت توجه نکنه ازش دلخور می شی؟سکوت می کنم میگن چرا وقتی با می ره با یکی دیگه اشک می ریزی؟سکوت می کنم میگن چرا تموم لحظه هاتو در حسرت با اون بودن خراب میکنی؟سکوت می کنم میگن چرا به یاد خاطرات قدیمت غصه می خوری ؟سکوت می کنم میگن چرا تموم کارهاشو زیر نظر داری؟سکوت می کنم میگن چرا در حسرت دیدنشی در صورتی که می دونی ناراحتت می کنه؟سکوت می کنم میگن چرا از عالم بریدی و چسبیدی به کسی که برات از یه نفر هم نمی گذره؟سکوت می کنم میگن چرا واسش هر کاری می کنی در حالی که می دونی فراموشکاره؟ سکوت می کنم میگن چرا در برابر توهین وتمسخرش سکوت می کن؟چرا؟چرا؟چرا؟ فریــــــــــــاد مـــــــــی زنم چــــــون دوستـــــــــــش دارم.

+ نوشته شده در 88/06/07 توسط محمد |


دلم گرفته، ای خدا

این روزا هیچکی غیر تو ، درد من ونمی دونه .

دلم گرفته، ای خدا

حتی صدامم این روزا به ساز من نمی خونه.

دلم گرفته ازهمه

از این روزای سوت و کور .

از این ترانه مردگی، از این شبهای بی عبور.

تمام لحظه های دلم زیر هجوم حادثه منتظر

یه راهیه تا دوباره به توبرسه .

دلم گرفته، ای خدا

گریه امونم نمی ده ،چرا دیگه حتی دلم

تو رونشونم نمی ده .

گناه بی باوری مو ، خودم به گردن می گیرم.

اگر نگیری دستامو ، تو دستای غم می میرم .

دلم گرفته ، ای خدا

واسه رسیدن به تو ،یه فرصت تازه می خوام .

دوباره دستامو بگیر ، مثل روزای بی کسی.

دلم گرفته ،ای خدا حتی بهشتو نمی خوام .

 

 

خونه قلب من مال توست

چشم من همیشه دنبال توست

از تو خوندن پایان نداره

دور از تو موندن امکان نداره

هر روز از تکرار نامت به نفس نفس می افتم

نه به فکر کار دیگه نه به یاد کس می افتم

پاکی عشق تو مثل رنگ سبز نوبهاره

هرچی که قشنگ و زیباست تو رو به یاد من میاره

مثل پرواز تخیل قشنگ کودکان

روی برگ پرنیان باورم نوشتمت

و به یاد خاک بارون زده کوچه عشق

تو رو با اشک چشام تو دفترم نوشتمت

آنچنان شکر به درگاه خدا کردم تا

اومدن فرشته ها از آسمون به دیدنت

 

+ نوشته شده در 88/05/11 توسط محمد |


یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه یه وقت نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده.

بهت گفتم اگر بارون نیومد چی؟

تو گفتی:

*وقتی چشمای قشنگ تو ببارن اسمون طاقت نمی یاره و گریش میگیره*

+ نوشته شده در 88/05/10 توسط محمد |


دختری می رفت ، پسری او را دید و دنبال او روان شد . دختر پرسید که چرا پس من می آیی ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه عاشق شده ای ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من می آید ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختری بدصورت دید ، بسیار ناخوش گردید و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتی ؟ دختر گفت : تو راست نگفتی . اگر عاشق من بودی ، پیش دیگری چرا می رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به افتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است

+ نوشته شده در 88/05/09 توسط محمد |


پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم
تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد...

چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود:



سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم...

 

+ نوشته شده در 88/05/04 توسط محمد |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

عشق مانند جنگ است......


آسان شروع می شود.......


سخت پایان می یابد.........


و فراموش کردنش محال است ...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

دفتر عشق
پسر کوچه پشتی
عشق فانتزی
پائیزه
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

8/23/2009 - 9/22/2009

7/23/2009 - 8/22/2009
6/22/2009 - 7/22/2009
4/21/2009 - 5/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
2/19/2009 - 3/20/2009
12/21/2008 - 1/19/2009
8/22/2008 - 9/21/2008
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
9/23/2007 - 10/22/2007



پیوندها

پریا.کبوتر بال شکسته
ووروجک من
فریاد دلتنگیهام.ساناز جون
وفا.مرجان خانم
داش سامان
تو تنها نیستی.مهرداد
سکوت مرداب.فرناز
فرشته های اسمانی.زینب
دوستت دارم.سونیا
داستان__و __شعر
اگه عشق حلیته بیا تو
کلبه بارون زده.یکتا
غریبه
داستان من و ریحانه
زبل خان
ضد دختر
عشق کاغذی
مرگ عشق
دختر تنها
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin