تا قیامت ....
چقدر دلم گرفته مثل شبای تاریک ياد در ياد نمي دانم كجا ، چشم در چشم نمي دانم چرا
تو در آن سوي شقايق و من اين سو تنها پل يادت در تب خاطره ام ويران شد و من از باغ جدا
بي جهت نيست كه من درپي راز جدايي هستم
در پي يك سبد سيب كه يك دانه آن نيم خورده به جا مانده سوا
اين همان نيمه سيبي است كه من در پي نام تو از باغچه ات دزديدم
سرخ ،چون رنگ شقايق كه زغم مي سوزد
زرد ، چون زرد قناري كه بر آن مي خواند
چند روزي است كه من طعمه تير نگاه تو شدم
آن طرف روي پل خاطره ات مي مانم ، آب را مي شمرم
چشم در آب نمي ماند!
لحظه ها از پي هم مي گذرند ،برگ با باد خزان مي افتد
و فقط خاطره هاست كه عجب تند و سريع زگذر خانه دل مي گذرد و سپس .........
در ته چاه عميق تقدير ، همچو يه سنگ نهان مي ماند
در فراسوي نگاهت ، جريان دارد عشق
و شقايق كه در آن سو نگران مي سوزد
آري افسون نگاهت ،جريان خواهد داشت
مثل يك رود بسان دريا
اما، رود هم گر نرود مرداب است
چشم هم گر كه نبيند خواب است
سفره را در جهت باد تكان خواهم داد
تكه نان و سبد خاطره ام همره آب برفت
رفت تا پس ديوار بلند تقدير ، عاقبت آن نگهت محو شود
آري ، آن چشم و آن تيرك چشمت همگي
در پس چرخش ايام ، نهان خواهد شد
و باز اين منم ، من
كه در آن سو نگران منتظرم حرف دل گلویم بغض سنگینی دارد ودلم ازبغض گلویم سخت گرفته است نگرانم که این بغض سنگین درگلویم لانه کند ویاباترکشش چشمانم را پرازسیلاب کند به نام حضرت عشق سلام خدای خوب و مهربونم خدایا ی مهربونم چندتا سوال ازت دارم دوس دارم به حرفام گوش کنی.خدایا چرا دلتنگی رو افریدی ؟؟؟؟؟چرا ؟ اینو هم حتما می دونستی که اگه یکی از بنده هات به اون دچار بشه دیونه می شه ؟؟؟؟اره می دونم اما حکمت این نعمتت رو نمی دونم ا نکنه می خواستی به بنده هات بفهمونی که اگه دلتنگ کسی می شید خیلی دوستش دارید ؟؟؟اره می خواستی به بندهات بفهمونی که اگه دلتنگ کسی می شی بدون اون نمی تونی زندگی کنی ؟؟؟؟نمی دونم خدا... من خیلی دلتنگم ...چه کار کنم ؟ خدایا تو خودت بهتر از من از درونم اگاهی ...خدایا خیلی دوسش دارم....خیلی .. الان هم خیلی دلتنگشم ...چه کار کنم ؟ خدای خوبم تو این روزا دریاچه ای از اشک ساختم در کنار این دریاچه کلبه ای از غم دارم که همه ی اینا رو مدیون اون دلتنگیتم خدا ...اره تازه می فهمم که چقدر دوسش دارم اره حالا می فهمم که بدون اون نمی شه زندگی کرد و خیی چیزای دیگه ....خدایا یه سوال ... الان اون چه حسی داره ؟؟؟؟ خدایا زندگی برام سخت شده ...چه کنم ...خدایا اگه تو رو هخم نداشتم تا حالا مرده بودم خدایا چندتا درخواست دارم که خواهش می کنم براوردشون کن: خدایا همیشه مواظب عشقم باش خدایا همیشه شاد نگهش دار خدایا همیشه موفقش کن خدایا خودت بهتر از هر کسی می دونی که چقدر دوسش دارم اینم خوب می دونی اگه نباشه من هم نیستم پس خیلی مواظبش باش...خیلی دوستت دارم خدا ی خوبم خدایا کمکم کن که من هم بتونم این دوری رو تحمل کنم تازه می فهمم که چقدر دوستت دارم تازه می فهمم که بدون تو نمیشه زندگی کرد الان نتونستم خوب حرفم رو بزنم اخه خیلی حالم بده اما فقط می خواستم بگم دوستت دارم عزیزم کاش در کنارم بودي ، کاش ميتوانستم تو را در آغوشم بگيرم و نوازشت کن
چقدر دلم تنگ شده واسه نگاه نزدیک
چقدر تو بودی عزیز واسه دلم عزیزم
چرا نموندی که من دنیا رو پات بریزم
همه ترانه هامو هدیه دادم به چشمات
شاید دوباره دیدم لبخندو رو لبهات
نمیشه بی وجودت عشقو شناخت تو دنیا
حتی با خاطراتت نمیشه رفت به رویا
خسته شدم عزیزم از دوری نگاهت
خسته و دل شکسته موندم من چشم به راهت
![]()
.jpg)
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
بی خیال خدا زندگی من همینه ...بهتر از این هم نمی شه 
باورم نميشود که از من اينهمه دور هستي و فاصله بين من و تو بيداد مي کند
کاش مي توانستم دستانت را بگيرم و با تو به اوج خوشبختي بروم
کاش ميتوانستم بوسه اي بر گونه مهربانت بزنم.... اي کاش
باورم نميشود ، اين همه فاصله در بين من و تو غوغا مي کند
و درياي غم و دلتنگي در قلبهايمان طوفان به پا مي کند ، امواج تنهايي مثل
خنجر در قلبهايمان مي نشيند
و اي کاش در کنارم بودي ... کاش بودي و دلم را از اميد و آرزوهاي انباشته شده خالي مي کردي
باورم نمي شود ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گويا
در اين دنيا تنهاي تنهايم .... بي کس ، بي نفس ، ميروم با همان پاهاي خسته ، در جاده اي
که به آن سوي غروب خورشيد ختم شده است
کاش که تو در کنارم بودي،آنگاه ديگر هيچ آرزويي از خداي خويش نداشتم
سخت است ولي بايد در گوشه اي نشست و گريست و انتظار کشيد تابه هم برسيم ![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

