تبليغاتX
دهکده عشق
دهکده عشق

تا قیامت ....

چقدر دلم گرفته مثل شبای تاریک
چقدر دلم تنگ شده واسه نگاه نزدیک
چقدر تو بودی عزیز واسه دلم عزیزم
چرا نموندی که من دنیا رو پات بریزم
همه ترانه هامو هدیه دادم به چشمات
شاید دوباره دیدم لبخندو رو لبهات
نمیشه بی وجودت عشقو شناخت تو دنیا
حتی با خاطراتت نمیشه رفت به رویا
خسته شدم عزیزم از دوری نگاهت
خسته و دل شکسته موندم من چشم به راهت

نوشته شده در 88/06/29ساعت توسط محمد| |

ياد در ياد نمي دانم كجا ، چشم در چشم نمي دانم چرا

تو در آن سوي شقايق و من اين سو تنها

                  پل يادت در تب خاطره ام ويران شد و من از باغ جدا

                  بي جهت نيست كه من درپي راز جدايي هستم

در پي يك سبد سيب كه يك دانه آن نيم خورده به جا مانده سوا

اين همان نيمه سيبي است كه من در پي نام تو از باغچه ات دزديدم

                  سرخ ،چون رنگ شقايق كه زغم مي سوزد

                  زرد ، چون زرد قناري كه بر آن مي خواند

چند روزي است كه من طعمه تير نگاه تو شدم

آن طرف روي پل خاطره ات مي مانم ، آب را مي شمرم

چشم در آب نمي ماند!

                لحظه ها از پي هم مي گذرند ،برگ با باد خزان مي افتد

                و فقط خاطره هاست كه عجب تند و سريع زگذر خانه دل مي گذرد و سپس .........

در ته چاه عميق تقدير ، همچو يه سنگ نهان مي ماند

در فراسوي نگاهت ، جريان دارد عشق

               و شقايق كه در آن سو نگران مي سوزد

               آري افسون نگاهت ،جريان خواهد داشت

مثل يك رود بسان دريا

اما، رود هم گر نرود مرداب است

              چشم هم گر كه نبيند خواب است

              سفره را در جهت باد تكان خواهم داد

تكه نان و سبد خاطره ام همره آب برفت

رفت تا پس ديوار بلند تقدير ، عاقبت آن نگهت محو شود

             آري ، آن چشم و آن تيرك چشمت همگي

             در پس چرخش ايام ، نهان خواهد شد

و باز اين منم ، من

كه در آن سو نگران منتظرم

 

 

رندي را گفتند . درد بي درمان چيست


 

گفت . غم عشق


 

پرسيدند . غم عشق چگونه طاقت فرسا شود


 

گفت . در فراق يار


 

گفتند . فراق يار چگونه جلوه گري کند


 

گفت . با آه جگر سوز


 

پرسيدند . جانکاه تر از غم عشق و فراق يار وسوز جگر


 

گفت . آن است که عاشق از ابراز عشق به معشوقش درماند


 

گفتند . چه سازد عاشقي که به اين درد مبتلا ست


 

گفت . تنها بماند و بسوزد و بسازد


 

پرسيدند .حاصل سوختن و ساختن


 

گفت . مرگ جان و حيات جسم . . . بميرد قبل از آنکه بميرد


 

گفتند . چگونه


 

گفت . درموت جسم فاني شود و روح باقيست..


 

اما عاشق سينه سوخته ناتوان را روح بميرد و جسم در حيات


 

پرسيدند . اگر في الحال خرقه تهي کند


 

گفت . جاودانه در بهشت خواهد ماند


 

گفتند . نقري که برازنده سنگ مزارش باشد


 

گفت .


 

بر سر تربت ما چون گذري همت خواه


 

که زيارتگه رندان جهان خواهد شد

:ادامه مطلب:
نوشته شده در 88/06/23ساعت توسط محمد| |

حرف دل

حرف دل

گلویم بغض سنگینی دارد

ودلم ازبغض گلویم سخت گرفته است

نگرانم که این بغض سنگین

درگلویم لانه کند

ویاباترکشش چشمانم را

پرازسیلاب کند


:ادامه مطلب:
نوشته شده در 88/06/22ساعت توسط محمد| |

به نام حضرت عشق

سلام خدای خوب و مهربونم        خدایا ی مهربونم چندتا سوال ازت دارم

دوس دارم به حرفام گوش کنی.خدایا چرا دلتنگی رو افریدی ؟؟؟؟؟چرا ؟

اینو هم حتما می دونستی که اگه یکی از بنده هات به اون دچار بشه دیونه می شه ؟؟؟؟اره می دونم     اما حکمت این نعمتت رو نمی دونم ا نکنه می خواستی به بنده هات بفهمونی که اگه دلتنگ کسی می شید خیلی دوستش دارید ؟؟؟اره می خواستی به بندهات بفهمونی که اگه دلتنگ کسی می شی  بدون اون نمی تونی زندگی کنی ؟؟؟؟نمی دونم خدا... من خیلی دلتنگم ...چه کار کنم ؟

خدایا تو خودت بهتر از من از درونم اگاهی ...خدایا خیلی دوسش دارم....خیلی .. الان هم خیلی دلتنگشم ...چه کار کنم ؟
بی خیال خدا زندگی من همینه ...بهتر از این هم نمی شه

خدای خوبم تو این روزا دریاچه ای از اشک ساختم   در کنار این دریاچه کلبه ای از غم دارم      که همه ی اینا رو مدیون اون دلتنگیتم خدا ...اره تازه می فهمم که چقدر دوسش دارم    اره حالا می فهمم که بدون اون نمی شه زندگی کرد  و خیی چیزای دیگه ....خدایا یه سوال  ... الان اون چه حسی داره ؟؟؟؟

خدایا زندگی برام سخت شده ...چه کنم  ...خدایا اگه تو رو هخم نداشتم تا حالا مرده بودم

خدایا چندتا درخواست دارم که خواهش می کنم براوردشون کن:

خدایا همیشه مواظب عشقم باش

خدایا همیشه شاد نگهش دار

خدایا همیشه موفقش کن

خدایا خودت بهتر از هر کسی می دونی که چقدر دوسش دارم   اینم خوب می دونی اگه نباشه من هم نیستم پس خیلی مواظبش باش...خیلی دوستت دارم خدا ی خوبم

خدایا کمکم کن که من هم بتونم این دوری رو تحمل کنم

 

 

 

تازه می فهمم که چقدر دوستت دارم   تازه می فهمم که بدون تو نمیشه زندگی کرد

الان نتونستم خوب حرفم رو بزنم  اخه خیلی حالم بده اما فقط می خواستم بگم دوستت دارم عزیزم

 

کاش در کنارم بودي ، کاش ميتوانستم تو را در آغوشم بگيرم و نوازشت کن
باورم نميشود که از من اينهمه دور هستي و فاصله بين من و تو بيداد مي کند
کاش مي توانستم دستانت را بگيرم و با تو به اوج خوشبختي بروم
کاش ميتوانستم بوسه اي بر گونه مهربانت بزنم.... اي کاش
باورم نميشود ، اين همه فاصله در بين من و تو غوغا مي کند
و درياي غم و دلتنگي در قلبهايمان طوفان به پا مي کند ، امواج تنهايي مثل
خنجر در قلبهايمان مي نشيند 
و اي کاش در کنارم بودي ... کاش بودي و دلم را از اميد و آرزوهاي انباشته شده خالي مي کردي 
باورم نمي شود ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گويا
در اين دنيا تنهاي تنهايم .... بي کس ، بي نفس ، ميروم با همان پاهاي خسته ، در جاده اي
که به آن سوي غروب خورشيد ختم شده است
کاش که تو در کنارم بودي،آنگاه ديگر هيچ آرزويي از خداي خويش نداشتم 
سخت است ولي بايد در گوشه اي نشست و گريست و انتظار کشيد تابه هم برسيم

نوشته شده در 88/06/18ساعت توسط محمد| |

فریاد بعد از این همه سکوت....... میگن چرا تحت فشارش گذاشتی ؟سکوت می کنم میگن چرا نمی ذاری هر کاری می خواد بکنه؟سکوت می کنم میگن چرا وقتی از پیش تو می ره ناراحت می شی؟سکوت می کنم میگن چرا اگه بهت توجه نکنه ازش دلخور می شی؟سکوت می کنم میگن چرا وقتی با می ره با یکی دیگه اشک می ریزی؟سکوت می کنم میگن چرا تموم لحظه هاتو در حسرت با اون بودن خراب میکنی؟سکوت می کنم میگن چرا به یاد خاطرات قدیمت غصه می خوری ؟سکوت می کنم میگن چرا تموم کارهاشو زیر نظر داری؟سکوت می کنم میگن چرا در حسرت دیدنشی در صورتی که می دونی ناراحتت می کنه؟سکوت می کنم میگن چرا از عالم بریدی و چسبیدی به کسی که برات از یه نفر هم نمی گذره؟سکوت می کنم میگن چرا واسش هر کاری می کنی در حالی که می دونی فراموشکاره؟ سکوت می کنم میگن چرا در برابر توهین وتمسخرش سکوت می کن؟چرا؟چرا؟چرا؟ فریــــــــــــاد مـــــــــی زنم چــــــون دوستـــــــــــش دارم.
نوشته شده در 88/06/07ساعت توسط محمد| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت